فطرس
فطرس
السلام علیک یا ابا عبدالله الحسین علیه السلام

نام یکی از ابزاری که بصورت یک جفت صفحه گرد مسین یا برنجی یا رویین ، با دستگیره ایی در قسمت بیرونی است و در دسته های عزاداری و زنجیر زنی به هم می زنند و با صدا و آهنگ شورآفرین آن ، به نوحه خوانی می پردازند . « صنج » هم گفته شده است .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



پرچم ، رایت ، بیرق ، نشان لشکر ، آنچه به سرنیزه بندند ، درفش . در اصطلاح عزاداری حسینی ، نام علم و علامت خاصی است که هر هیئت و دسته ، ویژه خود دارد و آن را از دسته های دیگر متمایز می سازد . « نخل ، چوب بسیار بلند همچون درخت تبریزی متوسط که در تعزیه خوانی پیشاپیش دسته ها برند و بر سر آن ، گاه شکل پنجه ای از فلز باشد و گاه پارچه سیاه بر آن بپوشانند . » (930)

گرچه سردار علم در خون نشست

دستهایت روی رایت مانده است (931)

صفحه 321

در میدان کربلا نیز ، علمدار لشکر امام حسین (ع) ، حضرت اباالفضل بود . از شعار عربه

ای عراقی عزادار نیز این است : « رَفَعَ اللهُ رایةَ العَباسِ » ، پرچم عباس ، افراشته باد .

930 - لغت نامه ، دهخدا .

931 - عزیز الله زیادی .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



کتل ، عَلم بزرگی است که در دسته های عزاداری حرکت می دهند ، توغ ، علمی که قسمت فوقانی آن را پیراهن بی آستین مانندی بپوشند ، همانند تکیه و متکایی که بر چوب نصب شده باشد و همراه با علامت و بیرق در مراسم عزاداری حرکت دهند ، علم و کتل

صفحه 366

راه انداختن ، کتل بستن ، یعنی دسته های عزاداری با علم و کتل بر پا کنند و بگردانند . به علامت و اسبانی هم که به هئیت و شکل مخصوصی در روزهای عزا حرکت دهند ، علم و کتل می گویند . (1079)« تکیه های مشهور در گذشته ، کتل می بستند . یعنی پسر بچه دو سه ساله ای را در حالی که غرق در جواهرات و طلاجات می کردند ، بر اسب زینت کرده ای می نشاندند و عده ای از جوانان قوی هیکل و بزن بهادر را با شمشیر و قداره به منظور حفاظت در اطراف آن می گماردند و ادعا داشتند که هیچ کس نمی تواند کودکی را با این همه طلا و جواهر از جمع عزاداران ما بیرون ببرد و این را نشانه برتری و قدرتمندی دسته و تکیه محله خود می دانستند . عده ای از مردم برای سلامتی پسر دو سه ساله خود ، نذر می کردند که او را کتل کنند ... » (1080) این نیز تعریف دیگری از کتل است ، متفاوت با معنای نخست ، باز هم دریغ و افسوس ، از پرداختن به شکلها و ظواهر و غفلت از محتوای عاشورا و روح کربلا !

1079 - لغت نامه ، دهخدا .

1080 - تاریخ تکایا و عزاداری قم ، ص 214 .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



جایی که به حضرت زینب علیها السلام منسوب باشد . آنگونه که به جای منسوب به امام حسین (ع) ، « حسینیه » گفته می شود . مکانهایی که با این عنوان و به یاد حضرت زینب در شهرهای مختلف می سازند و برای برپایی محفلهای عزاداری یا مجالس دینی برای بانوان ، و گاهی هم به عنوان دار الایتام مورد استفاده قرار می گیرد ، از آن جهت که آن بانوی قهرمان ، پس از عاشورا یتیمان ابا عبدالله الحسین (ع) را در سفر اسارت سرپرستی و نگهداری می کرد . مرقد زینب کبری علیها السلام نیز که در شام قرار دارد به همین نام « زینبیه » شهرت دارد که تا دمشق مقداری فاصله دارد و زیارتگاه عاشقان عترت پیامبر صلی الله علیه و آله است . البته در مورد مدفن حضرت زینب ، اقوال دیگری نیز وجود دارد .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



محلی که یک یا چند ظرف بزرگ سنگی برای نوشیدن آب سرد ، در ایام عزاداری سیدالشهداء (ع) در آن نهاده می شد و سقاها ، آماده آب دادن به عزاداران و هیئتهای سینه زنی بودند . معمولا در محوطه ای بود که روی آن چادر می زدند و اطرافش را با پارچه سیاه و کتیبه های مخصوص و عکس و شمایل می پوشاندند و در آنجا نگهبان و شبخواب می گذاشتند . سنگاب ، ظرف سنگی بزرگی بود که مقدار زیادی آب می گرفت و از یک پاره سنگ تراشیده می شد و در مسجدها و تکایا برای آشامیدن یا وضو گرفتن می گذاشتند . دهخدا می نویسد : « ظرف بزرگ از سنگ تراشیده که یک کر و بیشتر آب گیرد و در مساجد و امامزاده ها نهند . » (641)

641 - لغت نامه ، دهخدا .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



از جمله وسایل تزیینی دسته های عزاداری است و قدمت آن به عهد صفویه می رسد . پایه ای است که بر روی آن یک صندوق و بر روی صندوق ، زبانه بلندی قرار دارد و شالی نیز بر سر زبانه می بندند و مانند علمات ، یک نفر آن را حمل می کند . (294) این کلمه در اصل به معنای دم اسب است ( در ترکی ) که بر سر علم می بسته اند . به نوشته دهخدا : « علم مانندی که بر سر آن به جای پرچم ، منگوله ای از پشم یا ابریشم آویزند ، بیرق ترکان عثمانی ، و آن دم اسبی بود بر سر نیزه و بر آن گروهه ای از زر . » (295)

« در اصل ، یکی از آلات جنگی بوده است . به نوشته حسین واعظ کاشفی در فتوت نامه « توق ، همین نیزه است ، اما به شرط آنکه پرچم داشته باشد ... توق ، اصل و نشانه را گویند و در هر لشکرگاهی که توق زدند ، هرکس می داند که جای او کجاست ، آنجا رود ... » در عصر صفویه ، توغ از تجهیزات دسته بود ، اما زبانه نداشت . اکنون توغها دارای زبانه هستند ... هر تکیه تعدادی توغ دارد که در روزهای خاص از ایام محرم ، آنها را جامه ( لباس ) می کنند ... مردم عزادار ، با نظمی خاص در دسته های سینه زنی و زنجیرزنی وارد تکیه شده و به دنبال آن توغها با شور و هیجانی خاص ، به همراه شیون و ناله مردان و زنان به حالت نیمه افراشته نگه داشته می شوند ... » (296) اینگونه احساسات و شعائر مذهبی ستودنی

صفحه 123

است ، ولی کاش نیمی از آنچه به تجهیزات و علمات و توق و ابزار ، بها داده می شود ، برای محتوای عاشورا و تعالیم نهضت امام حسین (ع) و هدف عزاداری بها داده شود .

294 - تاریخ تکایا و عزاداری قم ، ص 216 .

295 - لغت نامه ، دهخدا .

296 - کیهان فرهنگی ( مجله ) ، سال 10 شماره 3 ، ص 31 .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



محلی که برای عزاداری سید الشهداء (ع) ، بویژه در ایام عاشورا ساخته و برپا می شود . این گونه اماکن ، علاوه بر آنکه حرمت و قداست خاص خود را دارد ، احکام مخصوص مساجد را ندارد ، بنابراین محدودیت حضور در آن مثل مسجد نیست . « تکیه ، یا تکیه گاه ، بعد از مسجد در حقیقت پایگاه معنوی مسلمانان خصوصا شیعیان به حساب می آید . جایی که مردم با تعزیه خوانی و سوگواری سالار شهیدان و یاران باوفایش به او متوسل و متکی می شوند ... تکیه با تعزیه و عزاداری عجین گشته و این دو را هرگز نتوان از یکدیگر جدا کرد . به نظر می رسد تعزیه پس از حادثه کربلا برای نشان دادن وقایع خونبار عاشورا به سبک سوزناک ابداع شده باشد و با تقلید از نمایشهای قدیمی که تا عهد پیشدادیان می رسد ، ارتباط پیدا می کند . » (281)

در نقل فوق ، روی تکیه گاه بودن تکیه برای عزاداران حسینی تکیه شده است . این دقت را دیگران نیز داشته اند و در پیشینه تاریخی آن به این جنبه عنایت کرده اند . از جمله به این نقل توجه کنید : « جایی که مأمن و پناهگاه و تکیه گاه فقیران و مسافران بوده و رایگان در آنجا اقامت موقت داشته اند . محافظان و نگهبانان آن ( تکیه داران) از جوانمردان بودند و آداب و رسومی خاص داشتند که در « فتوت نامه » ها آمده است . جز این مفهوم ،

صفحه 118

تکایا محلی برای اجرای تعزیه برای سالار شهیدان بوده که در وسط تکیه ، روی سکویی برآمده از زمین ، تعزیه خوانان موجب تحریک احساسات جماعت عزادار می شدند .

رفته رفته تکیه به محلی برای عزاداری تبدیل شد . از زمان ناصرالدین شاه به بعد ، تکیه های بطور رسمی محل اجرای نمایشهای مذهبی شد ... در بیشتر تکیه ها به اقتضای فصل چادرهایی بزرگ بر می افراشتند که در واقع سقف این گونه تکیه ها به شمار می رفت . پارچه هایی سیاه که اشعاری در سوگ خاندان امام حسین (ع) بر آن نقش بسته است و علامت و شکل مخصوص تکیه نیز در جایی از آن قرار می گرفت . هر تکیه ، علامتی ویژه و عَلمی ممتاز از بقیه تکیه ها برای خود داشت . بیشتر تکیه ها بر گذرگاهها و راههای رفت و آمد مردم ساخته می شدند و دو مدخل داشتند که قافله ها و شبیه گردانان و دسته های عزاداری از آن عبور می کردند ... در هر تکیه به یادبود تشنگی شهیدان کربلا سقا خانه ای بنا می شد . بعدها در کنار تکیه ها ، محلهایی به نام حسینیه و زینبیه بنا شد و یا تکایا به نام « حسینیه » تغییر نام یافتند . » (282) گاهی به همت اهل یک شهر ، در شهرهای زیارتی از قبیل « مشهد » ، « کربلا » ، « نجف » ، و ... حسینیه هایی ساخته می شود که اغلب مورد استفاده زوار آن شهر قرار می گیرد .

به نظر برخی ، پدید آمدن « تکیه » ، در مقابل مراکز دینی وابسته به خلافتهای غیر شیعی بوده تا پایگاهی برای هواداران نهضت حسینی و دور از سلطه حکام باشد : « تکیه و حسینیه ، مرکز تشکیلات ضد حکومتی ایجاد می کرد ... شیعه ، تکیه و حسینیه می سازد تا به جنگجویانش پناهگاهی ببخشد ... به خُمس و حسینیه رو می کند ، تا به مبارزه همه جانبه اش از علی (ع) تاکنون امکان و قدرت بخشد . چنین است که ساختن « حسینیه » ، ضربه ای است بر پیکر حکومت ... » (283)

281 - تاریخ تکایا و عزاداری قم ، ص 69 .

282 - مجله « کیهان فرهنگی » ، سال 10 شماره 3 ، ص 29 و 30 .

283 - یاد و یادآوران ، دکتر علی شریعتی ( چاپ حسینیه ارشاد ) ص 39 و 40 .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 31

ادامة خاطرات استاد عبدالرحیم جعفری از مراسم عزاداری در ماه محرم 97 سال پیش

«اینها را می بینم . . . از پیش چشمم رژه می روند، با همان آیین، با همان تشریفات، با همان صورت در ابعادی و سنّی بزرگتر از واقع.

لات های معروف و نایب محله را که انگشت نمای خاص و عام بودند می بینم، با ریش و صورت های نتراشیده و سرهای تراشیده، سراپا سیاه پوشیده، قیافه های هولناکی که نرمی و رقت پذیرفته اند، خاکسار شده اند، مردم آزاری را به رضای دل و به نشان صدق و ارادت به اهل بیت عصمت و طهارت کنار گذاشته و حافظ نظم و ناموس محل شده اند!

روضه خوان ها را می بینم، سوار بر الاغ های بندری، با جلوداران شان که شب هنگام فانوس به دست، با گام های پرشتاب در پیشاپیش مرکب آقا می دوند و روضه خوان را با شتاب به مجلس روضة بعدی می برند. پرچم ها و علم های سیاه و قلابدوزی شده را می بینم و فانوس هایی را که به نیت روشن کردن شب های تاریک دشت کربلا تا صبح بر سردر بعضی خانه ها روشن اند. رقابت شبیه خوان های دسته را می بینم، دستة ترک ها، دستة چاله میدان، دستة قزاق خانه، دستة بارفروش ها . . . اسب ها را می بینم با کفن های سفید و خونین که چند نی قلیان را رنگ قرمز زده اند به نشان تیرهایی که به بدن شان اصابت کرده، به جای جای بدن شان چسبانده اند، در نقش اسب شهدا و با پوشش های الوان در نقش مرکب اشقیا.

حجلة قاسم و دست های بریدة ابوالفضل، سرهای بریدة شهدای کربلا که بر بالای نیزه ها کرده اند و گروه زنان و کودکان اسیر کربلا که سراپا سیاه پوشند و به شام و بارگاه یزید برده می شوند. شیری که بر طبقی نشانده اند و با دست خود کاه بر سر می ریزد. فضه که سیاهپوش است و راه می رود و دست بر سر می کوبد.

کلاه خودها که با پرهای شترمرغ تزیین شده اند. تابوت هایی که رویشان کفن سفید خونین انداخته اند و از همان تیرها در جای جای آن دیده می شود. خیمه ها و خرگاه ها . همه را می بینم، خود را در بین آنها احساس می کنم. خیمه ها را در غروب روز عاشورا به آتش می کشند و اهل حرم، مردان و پسرانی در نقش زنان، نوحه سرایی می کنند و خاک و کاه بر سر می ریزند. گرمی آتش را حس می کنم، ضجه و زاری جمعیت را می شنوم، پرهای کاهی را که مشت مشت بر سر جمعیت می ریزند، بر پوست سر احساس می کنم. . .

قافلة شترها را که بعضی از اسیران بر آنها سوارند، بدون محمل و کجاوه، با نگاه بدرقه می کنم. از پی شان می روم، همراه با نخل که به اطراف آن قالیچه ها و فانوس های کوچک آویخته اند، یک عمامة سبز هم روی هرم پیشرو نخل است، عمامة حضرت امام حسین (ع).

منبر بزرگ چوبی که طبقاتش به شمع آراسته شده و مردم به قصد برآوردن حاجات خود به آن قفل و دخیل می بندند . . . پیکرهای شهدا روی تابوت ها، اشقیا با زره و چکمه، کلاه خود به سر، سرها از تن جدا و تیرها بر پیکرهای بی سر. اینها را دستة عرب ها در خیابان ناصریه(1)به میدان آورده اند. شکوه و جلال تکیة دولت را در پیش رو دارم، تکیه ای که می گویند در زمان ناصرالدین شاه جلالی دیگر داشته، ساختمان سه طبقه ای که سقف آن را با یک چادر بزرگ پوشانده اند. دور تا دور این تکیه در سه طبقه اتاق هایی با سردرهای هلالی و آجری جدا جداست، مخصوص شاهزادگان و بزرگان شهر، و غرفه ای هم مخصوص شاه، وسط صحن تکیة دولت. سه چهار پله بالاتر از صحن، سکویی است که محل اجرای تعزیه و روضه خوانی است. یک منبر چند پله ای برای روضه خوان ها از سنگ مرمر کنار دیوار گذاشته اند . . .(2)

علم ها انواع و اقسامی داشت، هم از حیث شکل و قطع و اندازه؛ و هم از حیث شعار یا نوشته ای که بر آنها نقش می شد: یا حسین ـ یا حسین مظلوم ـ یا سالار کربلا ـ یا ابوالفضل ـ یا فاطمة زهرا، با تصاویر زردوزی شدة صحنه های کربلا، دست های بریدة حضرت ابوالفضل، ذوالجناح، خیمه ها، شمشیرها . بر پرچم هر محل نام حسینیه یا نام محل قلاب دوزی شده بود. پرچم ها مثلثی یا مستطیل شکل بود. پرچم های مثلثی را به یک چوب و پرچم های مستطیل شکل بلند را به دو چوب وصل می کردند. هر پرچم را دو نفر به نمایندگی دسته، پیشاپیش آن حرکت می دادند.

روزهای تاسوعا و عاشورا مانند اغلب بچه ها و مردها سر و رو را گل می مالیدم، کشکولی حلبی پر از آب خنک در دست می گرفتم و در کوچه و خیابان راه می افتادم و به بانگ بلند می گفتم: «آب یخ» و به یاد لب تشنة سالار شهیدان، تشنه لبان را سیراب می کردم. تشنه لب ابتدا سر بالا می کرد، سلامی بر حسین و لعنتی بر یزید می فرستاد، آن گاه آب را می نوشید. شنیده بودم این کار ثواب دارد و می دانستم که در ثواب این سلام و لعنتی که تشنه لب می فرستد، سهیم خواهم بود.

از یکی از این ایام خاطرة ماضی هم دارم. طبق معمول همة عاشوراها عرقچین سیاهی سرم گذاشته بودم و صورتم را گل مالیده بودم و پابرهنه، علامت در دست، در ابتدای دسته در سر سه راه حمام ِ چال و امامزاده زید منتظر عبور دسته هایی بودیم که از سمت چپ به امامزاده می آمدند. نمی دانم چه شد که با رسیدن دسته ها به هم، ناگهان شلوغ شد. جمعیت فشار آورد و ژاندارم درشت هیکلی را که با لباس ژاندارمی و پوتین های کت و کلفت جلوی من بود، به شدت عقب راند. پوتین های زمخت ژاندارم مثل پتک روی ناخن های پای چپم فرود آمد. چنان فریادی زدم که یادم هست در آن شلوغی و غوغا، همة سرها به طرف من برگشت. پوتین ژاندارم شست پایم را حسابی له کرده بود. ناخن این انگشت سال های سال مایة عذابم بود و سرانجام کارم به جراحی کشید.

1. خیابان ناصریه امروز به نام خیابان ناصرخسرو معروف و مشهور است.

2. چند سطر از خاطرات استاد را که دربارة مادر بزرگوارشان بود و اعتقاد و ایمان آن مرحومه به ائمة اطهار و به ویژه حضرت امام حسین (ع) و . . . به دلیل صرفه جویی در مطالب حذف کردیم.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : حکیمه ی اصغری ، صفحه 44

با حلول ماه محرم و رؤیت هلال ماه، خادم مسجد روستای «رواسجان» پرچم سیاهی را جلوی در مسجد نصب می کند و نزدیک به اذان مغرب از بلندگوی مسجد طنین صدای سوگواری مرثیه حسینی پخش می نماید، تا حلول ماه محرم را خبر دهد؛ این کار تقریباً تا آخر ماه صفر ادامه می یابد.

از شب اول تا شب هشتم ماه محرم، هیأت عزاداران شاخ سی (شاه حسین) به عزاداری در درون مسجد و یا بیرون از مسجد می پردازند. از اولین پنج شنبه ماه محرم تا آخرین پنج شنبه ماه صفر، هیأت های سینه زنی و زنجیر زنی نیز عزاداری می کنند. هم چنین روحانی مسجد، تقریباً چهل شب به ذکر مصائب و مرثیه ی حسینی می پردازد و آگاهی هایی در مورد واقعه ی کربلا به اطّلاع مردم روستا می رساند.

مردم روستای ما اعتقاد دارند که کار کردن در روز تاسوعا و عاشورا حرام است؛ هم چنین معتقدند که باید در این دو روز، تمام مردم ـ از خردسال گرفته تا کهن سال ـ به عنوان یاری رسانیدن به امام حسین علیه السلام بیرون از خانه باشند. زنان روستا نیز در روز تاسوعا و عاشورا نان محلی به نام «فطیر» می پزند و میان عزاداران پخش می کنند؛ پخش شیر، سیب، شربت، خرما و حلوا میان عزاداران، از دیگر برنامه های مردم روستای رواسجان در ماه محرم است.

از روز تاسوعا تا سوم شهادت امام حسین علیه السلام، هیأت سینه زنان و زنجیر زنان، هر روز برای صرف صبحانه و شام و ناهار، مهمان خانه های پر مهر عاشقان حسینی هستند. در شب شام غریبان امام حسین علیه السلام مردم روستای رواسجان به یاد آن روزها، بدون صرف شام در مسجد تا نیمه های شب به عزاداری می پردازند. در سومین روز شهادت امام حسین علیه السلام اعضای هیأت سینه زنان و زنجیر زنان در یک برنامه ی آیینی و سنّتی، به منظور خاک سپاری امام حسین علیه السلام و یارانش بیل و کلنگ به دست می گیرند و نوحه ی مخصوص آن روز را زمزمه می کنند. بعد از عاشورا تا آخر ماه صفر، هر پنج شنبه برنامه ی عزاداری در مسجد برپا می شود.

ده روز مانده به اربعین، هیأت عزاداران حسینی، طی مراسم ویژه ای، عازم مشهد مقدس می شوند تا اربعین حسینی را در مشهد، کنار بارگاه امام رضا علیه السلام عزاداری کنند. در آخرین روز ماه صفر، کسانی که از اول ماه محرم، پیراهن سیاه به تن کرده بودند، با درست کردن حلوا و پخش آن بین عزاداران، پیراهن سیاه را از تن بیرون می کنند.

ناگفته نماند که در گذشته ی نه چندان دور، مراسم تشت گذاری در مسجد و خیمه گذاری در کوچه ها مرسوم بود که متأسفانه، اکنون به دست فراموشی سپرده شده است.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : منصور سعیدی ، صفحه 45

شهرستان خوانسار ـ که یکی از شهرهای استان اصفهان است ـ در ماه محرم و صفر حال و هوای خاصی می یابد، و برنامه های عزاداری که در آنجا برپا می شود که در نوع خود بی نظیر است.

چند روز قبل از حلول ماه محرم، همه ی افراد، دست در دست یکدیگر با همدلی خاصی، کوچه ها و خیابان های شهر را مشکی پوش می کنند. هر کسی که بتواند، به نوعی در این برنامه سهیم شده، ارادت خود به اهل بیت علیهم السلام ابراز می نماید. تقریباً تمامی جوانان شهر در هر محل، گردهم جمع شده، مساجد، حسینیه ها و تکایا را به سلیقه و ذوق خویش آماده می کنند و با پارچه های مشکی و جملات مختلف در مدح و عزای امام حسین علیه السلام و یارانش، آنجا را آماده ی عزاداری می نمایند. با توجه به تعداد بی شمار هیأت ها در این شهر، در این ایام، بر سر درِ هر مسجد و حسینیه یا تکیه ای، نام هیأت یا محفل عزاداری را می توان دید که با نام یکی از اهل بیت علیهم السلام مزیّن شده است.

در ایام سوگواری ماه محرم، تقریباً تمام خوانساری های مقیم در شهرستان های دیگر به اتفاق خانواده، دوستان و آشنایان از شهرهای محل اقامت به دیار خویش بازمی گردند؛ هم چون قطره هایی خروشان و جوشان، که مشتاقانه به سمت دریا در حرکتند؛ با حضور این افراد شهر، جنب و جوش خاصی یافته، حتی جمعیت آن به چهار یا پنج برابر می رسد.

در ماه محرم و با برپایی سوگواری شهادت امام حسین علیه السلام، چهره ی شهر از لحاظ اجتماعی دگرگون شده و فعالیت های اقتصادی و تجاری مردم نیز تحت تأثیر این ایام، کم رونق می گردد.

برنامه ی عزاداری که شامل سینه زنی و زنجیر زنی ست ـ بدلیل ازدحام جمعیت عزادار ـ همیشه به دو بخش تقسیم می شود؛ عده ی کثیری از مردم، صبح هنگام و عده ای نیز در بعدازظهر برنامه ی عزاداری خود را برپا می کنند. در طول مدت عزاداری، مردم سوگوار جهت استماع سخنان واعظان و بهره مندی از فیض مراثی ایشان، تا پاسی از شب را در مساجد و تکایا سپری می کنند.

از سنت های مهم در عزاداری مردم خوانسار می توان به این موارد اشاره کرد:

1ـ مراسم «تعزیه خوانی» که معمولاً بعد از ظهرها برپا می شود.

2ـ حرکت دادن دسته های شترسوار و اسب سوار که یادآور عبور کاروان اهل بیت یا ترسیمی از سپاهیان کوفه ـ که به جنگ امام حسین علیه السلام آمده بودند ـ می باشد. صدای شیپور جنگ و نقاره در لابه لای حرکت کاروان، تداعی صحنه های رزم و مبارزه ی آن زمان است.

3ـ حرکت دسته های عزاداری در قالب هیأت های سینه زنی یا زنجیرزنی.

معمولاً عزاداران، با پای برهنه و در حالی که بر پیشانی شان به نشانه ی عزا مقداری گل زده شده، در جمع هیأت حضور می یابند. لازم به ذکر است که در ابتدا و انتهای هیآت، تعدادی علم های رنگی ـ که یادآور علمدار کربلاست ـ حرکت داده می شود.

4ـ راه اندازی سفره های نذری که از عزاداران پس از هر برنامه عزاداری، پذیرایی می شود.

آنچه بیشتر از همه ی نکات یاد شده، به محافل و هیآت مذهبی در خوانسار شور و هیجان می بخشد و دلهای مشتاقان را تلطیف می کند، گریه ها و ناله هایی است که سوگواران و عزاداران شهادت حضرت ابی عبدالله الحسین ـ خالصانه ـ در عزای او داشته و دارند. امید است که خداوند این عزاداری ها را ذخیره ی قیامت همه ی شیفتگان و عزاداران حسینی قرار دهد. ان شاءالله.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی



جایی که برای اقامه سوگواری برای اباعبدالله الحسین (ع) ساخته شود . حسینیه هایی که در شهرهای مختلف ، از جمله شهرهای مذهبی ساخته می شود ، اغلب علاوه بر مرکز تجمع عزاداران و اقامه مراسم سوگواری ، حالت زائرسرا و مسافرخانه ای را دارد که زائران از آن استفاده می کنند و جنبه رایگان دارد . بیشتر آنها به نام مردم شهری است که آن را می سازند . مثل : حسینیه آذربایجانیها ، تهرانیها ، اصفهانیها و ... که در شهرهایی نجف ، کربلا ، مشهد از اینگونه حسینییه ها وجود دارد و از نظر شرعی هم محدودیت و احکام مسجد را ندارد .

شاید روی آوردن شیعه به « حسینیه » در دورانهای کهن به خاطر آن بوده که مساجد ، اغلب در اختیار وزیر سلطه حکومتهایی بوده که برای تشیع و اقامه عزاداری و مراسم دینی شیعه ، محدودیت ایجاد می کردند . در مناطق هند ، به حسینیه « امام باره » گویند و امام باره های متعددی با نامهای مختلف وجود دارد . در برخی مناطق آسیای مرکزی نیز ، حسینیه هایی که شیعیان می ساختند ، به « مسجد شیعه ها » معروف می شد . « در نقاط مختلف هند ، تکیه و حسینیه نامهای گوناگون دارد و آن را عزاخانه ، امام باره ، تعزیه خانه ، عاشورا خانه ، تابوت خانه ، چبوتره ، چوک امام صاحب ... می خوانند . » (386)

386 - دایرة المعارف تشیع ، ج 4 ، ص 447 .





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : نامشخص ، صفحه 42

مراسم «دور خیمه گاه» از سالهای بسیار دور در شام غریبان شهدای کربلا انجام می شود و مردم از اطراف و اکناف برای دیدن این مراسم به محله قاضی- کتی شهر بابل می روند و از خاکستر خیمه های سوخته، برای شفای بیماران خود تبرک می برند.

این مراسم که از سالهای بسیار دور به صورت سینه به سینه به عزاداران رسیده است، بدین نحو است که دو خیمه ای که از روز اول محرم به نشانه خیمه- های امام حسین (ع) و یارانش تهیه شده، در وسط میدانگاهی گذاشته می شود. اعضای شرکت کننده در مراسم، توسط پیر غلام و پیشکار عزاداری انتخاب

می شوند. عمده این افراد، جوان و ترجیحاً از خانواده سادات، و به تعداد شهدای دشت کربلا، 72 نفر هستند.

قبل از ورود عزادارانی که با سربندها، شالها و لباسهای متحد الشکل، خود را آماده مراسم می کنند، مداحان با خواندن زیارت عاشورا، مستمعین و دلهای مشتاقان را آماده می کنند. سپس عزاداران با ذکر «یا حسین» وارد میدان می شوند. مداحان با نوای نوحه مراسم را آغاز می کنند. هنگامی که سکر و مستی عشق به مولا در دلها بالا گرفت دو نفر با لباس یزیدیان (قرمزرنگ) وارد میدان شده با حرکاتی خشن، در حالی که شلاقها و مشعلهایشان را در آسمان به حرکت درمی آورند، کودکانی را که با لباسهای عربی از ابتدای مراسم، در خیمه ها نشسته اند را می- ترسانند. کودکان با ذکر «یا حسین، یا اباالفضل» به هر سوی میدان می گریزند.

عزاداران کماکان بر سر و سینه می زنند سپس یزیدیان خیمه ها را به آتش می کشند. با به آتش کشیده شدن خیمه ها، شور و نوای عزاداران اوج

می گیرد و در حالی که خمیده و هروله کنان به دور خیمه های در حال سوختن می گردند، ذکرهایی چون:

دور دور خیمه گاه زینب صدا می زد حسین

ناله ها می زد حسین، زینب صدا می زد حسین

از تل زینبیه، زینب صدا می زد حسین

بر سر و سینه می زنند. دور زدن عزاداران به دور خیمه ها و ذکرهاشان تا زمانی ادامه دارد که خیمه ها در حال سوختن است.

وقتی خیمه ها کاملاً سوخت و چیزی از آن باقی نماند، عزاداران که بعد از آن همه تب و تاب گویی، به حال نیمه جان درآمده اند بر زمین می نشینند و مداحی با نوای محلی، به ذکر مصیبت از زبان حضرت زینب (س) با ترجیع بند «بِرار، تِه خواخور بَمیره»: برادر خواهرت بمیرد، می پردازند. سپس با ذکر خیر از پیرغلامان اهل بیت، که سر به تیره تراب برده اند و سلام به پیامبر و ائمه اطهار مجلس به پایان می رسد.

در پایان، مردم مشتاق خاندان اهل بیت (ع) تبرکاً از خاکستر خیمه ها برمی دارند و به امید شفا و برآورده شدن حاجات به سر و صورت می کشند.

از مراسم های بومی دیگر این منطقه می توان از ایین های زیر نام برد:

1- کربزنی، گویا یکی از شیوه های عزاداری عده ای از اعراب بوده که با زدن دو تکه سنگ به هم، به سوگ عزیزان از دست رفته شان می پرداختند. مرور زمان تکه سنگها را به تکه چوبهای تراشیده مبدل ساخته است.

2- گروه نقابداران، شب قبل از عاشورا عده ای نقابدار که چوبهایی در دست دارند، به پاسداشت خیمه های اباعبدالله به تکایا و مساجد قدیمی شهر می روند.

3- صبح طلوع، ساعتی قبل از روشن شدن هوا و یا طلوع آفتاب روز عاشورا، عزاداران با در دست داشتن شمع و فانوس، مسافتی حدود یک کیلومتر را می پیمایند و این ذکر را می- خوانند: ای صبح تیره رو، ز چه رو می شوی سفید / فردا حسین تشنه لبان می شود شهید، تا آفتاب سربرآورد.

4- قلندر خوانی، شب تاسوعا یکی از مداحان با لباس درویشان در حالی که کشکول و تبرزین به دست دارد به تکایا و مساجد قدیمی شهر می رود و به ذکر مصیبت می پردازد.

5- خاکسپاری، در شام غریبان سالار شهیدان، عده ای از عزاداران با در دست داشتن بیل، در حالی که نوحه کنان با کاه به حالت محزون به سر می زنند به کنایه از قوم بنی اسد برای خاک سپاری شهدای کربلا خیابانهای شهر را می پیمایند.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : علی محمدپور ، صفحه 29

عاشورا ریشه در فرهنگ ایرانی دارد. ایران، به نام حسین (ع) در برابر ظلم و بی عدالتی جنگیده و ایرانیان بسیاری، به یاد او، شهید شده اند. نمونه بارز این اثرپذیری را در هشت سال دفاع مقدس دیدیم. قوم های ایرانی، با فکرهای گوناگون، یاد حسین (ع) را به شکلی ویژه گرامی داشتند و سال هاست که عاشورایی زندگی کرده و عاشورایی مرده اند. برای آن که بیش تر با فرهنگ ایرانیان و عشق آن ها به امام آشنا شویم، گشتی در ایران می زنیم:
بیجار

مراسم عاشورا و تاسوعای حسینی در بیجار، مراسمی کم نظیر است. در این روز با حضور خبرنگاران رسانه های خارجی، مردم یاد امام حسین (ع) را گرامی می دارند. با دیدن هلال محرم در آسمان بیجار، چند عَلَم سیاه و نقش دار بر بام مسجدها برافراشته می شود. مردم در عاشورای حسینی، به یاد امام پابرهنه هستند و آب نمی نوشند.
ترکمن صحرا

جبار نزار، چهل سال دارد و اهل تسنن است. او در شب های محرم، با لباس مشکی به تکیه های شیعیان ترکمن صحرا می رود و عزاداری می کند. او درباره دلبستگی ترکمن ها به امام حسین (ع) می گوید: «برخی ترکمن ها، ده روز اول محرم را روزه می گیرند. چون بر این باورند با روزه گرفتن تشنگی و گرسنگی امام حسین (ع) را به یاد می آورند.»

امام جمعه آق قلا، از توابع ترکمن صحرا می گوید: «ترکمن ها اعتقاد دارند کسی که به خاندان پیامبر علاقه نداشته باشد، مسلمان واقعی نیست.»

ترکمن ها در روز عاشورا و تاسوعا در مسجدها جمع می شوند و به نیازمندان غذا می دهند و عزاداری می کنند. ترکمن های شمال خراسان در روزهای محرم، نان ویژه ای به نام قتلمه می پزند و در میان عزاداران امام حسین (ع) پخش می کنند. هم چنین به خانواده هایی که در یک سال گذشته، عزیزان شان را از دست داده اند، سر می زنند.
آذربایجان

آذری ها به خاندان پیامبر، به ویژه به امام حسین (ع) و یاران وفادارش، ارادت ویژه ای دارند. در مناطق ترک نشین کشورمان، روزهای محرم، کوچه ها و خانه ها سیاه پوش می شود و حتی نوزادان لباس سیاه می پوشند. آذری ها مراسم ویژه ای، در روزهای محرم دارند. یکی از این مراسم ها، تشت گذاری است. دو روز پیش از آغاز ماه محرم، مراسم تشت گذاری آغاز می شود. مراسم با نوحه سرایی آغاز می شود و مردم با سینه زنی در سوگ حضرت ابوالفضل (ع) عزاداری می کنند. ریش سفیدان هیئت ها که به آن ها «حسین چی» گفته می شود، مسئول مراسم هستند. یکی از آن ها پرچمی دستش می گیرد و جلو حرکت می کند و «حسین چی» دیگری تشت خالی به دوش گرفته و دنبال او حرکت می کند. دنبال آن ها هم حسین چی های دیگر با مشک و کوزه های پر آب حرکت می کنند. در این فاصله، فریاد «لبیک یا حسین»، «آه حسن، آه حسین» به گوش می رسد. تشت را در گوشه ای از مسجد یا حسینیه می گذارند و آب کوزه ها و مشک ها را در آن خالی می کنند. پس از این کار، روضه حضرت ابوالفضل (ع)، حضرت رقیه (س) یا علی اصغر (ع) خوانده می شود. بعد هر کسی به نوبت تشت را می بوسد و لیوانی از آب آن را به نیت تبرک می نوشد.
کرمانشاه

از عهد قاجار به بعد، در کرمانشاه، تکیه های بسیاری در مرکز شهر ساخته شد که در آن ها مراسم عزاداری ماه محرم برگزار می شود. دسته های زنجیرزن در تاسوعا و عاشورای حسینی، بیرون از فضای مسجد به سوگ واری می پردازند. هیئت های گوناگون عزاداری، با حمل عَلَم و کتل به همراه دسته های زنجیرزن و سنج زن ها، از مسجد بیرون می ایند و سمت مزار شهیدان حرکت می کنند. دور تا دور کتل ها، پیرمردهای شهر با آهنگی غم انگیز، شعرهایی در سوگ امام حسین (ع) می خوانند و زن ها پشت سر آن ها شیون و زاری می کنند.

در کرمانشاه روستاهای کندوله و فش، مراسم عزاداری ویژه ای دارند. عزاداران روستا، به روستاهای دیگر می روند و در هر روستا از آن ها پذیرایی می شود. هم چنین گهواره نمادین حضرت علی اصغر (ع)، روی دوش مردم حمل می شود.
آمل

در آمل هم مثل دیگر شهرهای کرمان، با آمدن محرم شهر سیاه پوش می شود. مردم بیش تر نذرهای شان را برای ماه محرم نگه می دارند و نذرهای شان بیش تر آش، خرما و شربت است. در آمل و روستاهای اطراف آن، مراسم نخل گردانی مرسوم است. از روز اول تا هفتم محرم، مردم به عزاداری می پردازند و در این روزها نذرهای شان را ادا می کنند. در روز هفتم، همه مردم به کنار نخلی می روند و به آن سلام می کنند. آن ها بر این باورند که نخل، تابوت امام حسین (ع) است. در روز هشتم، مردم نخل را بیرون می آورند و در محله ها می گردانند. کسانی که نذر شیر دارند، در روز هشتم و نهم و دهم، بین مردم شیر پخش می کنند و نخل به در هر خانه که می رسد، اهالی خانه نذرشان را ادا می کنند. در شب شام غریبان، نخل را دور محله می گردانند و مردم پابرهنه و شمع به دست، همراه نخل به امام زاده می روند و تا صبح سینه زنی و عزاداری می کنند.
خرمشهر

خرمشهر که کربلای ایران است و داستانی نینوایی دارد، از گذشته به خاطر داشتن ده ها حسینیه به نجف ثانی مشهور بود. در روزهای محرم، دسته های گوناگون در خرمشهر به عزاداری می پردازند. هیئت های کردها، لرها، بوشهری ها، آذربایجانی ها و عشایر عرب، به شیوه های گوناگون عزاداری می کنند.

در حسینیه حیدریه که بیش از دویست سال قدمت دارد، عزاداری سنتی برپا می شود. در مسجد جامع شهر هم مردم فراوانی به یاد شهیدان کربلا جمع می شوند.

در شلمچه هم که قتل گاه سی هزار شهید است، زایران و کاروان های عزاداری رو به کربلای حسینی می ایستند و زیارت عاشورا می خوانند و عزاداری می کنند. در روزهای محرم، مسافران فراوانی از سراسر کشور برای شرکت در مراسم عزاداری به شلمچه می روند.
جزیره قشم

جزیره قشم، بزرگ ترین جزیره کشورمان است که بیش تر مردم آن سنّی هستند. در روزهای عاشورا، مردم قشم به احترام امام حسین (ع) روزه می گیرند و در مسجد قرآن می خوانند. شیعیانِ اندک جزیره در مسجدهای بزرگ قشم، برای سالار شهیدان سوگ واری می کنند.
کاشان

در ماه محرم، عشق کاشانی ها نسبت به اهل بیت (ع) به اوج خود می رسد. هزاران دسته عزاداری تشکیل و شهر یک پارچه سیاه پوش می شود. خیابان ها پر از پرچم های سرخ و سبز و سیاه است. عزاداری ها، اول محرم آغاز می شود و آخر ماه صفر به پایان می رسد. مراسم ویژه از اول محرم تا شانزدهم محرم ادامه دارد که به «شش امام حسین (ع)» معروف است. در این شب ها، همه در حسینیه ها و مسجدها سرگرم عزاداری اند. سی صد دسته عزاداری در کاشان وجود دارد که هر کدام نشانی از کربلا را حمل می کنند که علم، کتل، توغ جریده، شش گوشه نهر علقمه، نخل و شط فرات، جزو مشهورترین نشانه هاست.





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : قربان صحرائی چاله سرایی ، صفحه 36

از روزی که واقعة جانگداز، جانسوز و جهانسوز عاشورا در محرم سال 61 هجری اتفاق افتاد، احوال گروهی از خلایق را دگرگونی دیگری حاصل آمد. تأثیری که واقعة عظیم کربلا بر فرهنگ ملل گذاشت بر کسی پوشیده نیست. امروزه بسیاری از مسلمانان و به ویژه شیعیان، فرهنگ عاشورا را با فرهنگ بومی خویش امتزاج نموده اند. غور در فرهنگ و رفتار عامه مردم بیان گر این مطلب است که گاه فرهنگ عاشورا چنان با فرهنگ بومی هر منطقه ممزوج شده که به هیچ وجه انفکاک آن میسر نیست.

مقالة ذیل سعی دارد تا فرازی از مراسم تعزیت سرور و سالار آزادگان عالم، حضرت حسین بن علی را در مناطق تالش ایران به ویژه روستاهای دوردست این منطقه، شرح و معرفی کند. از آنجایی که مراسم عزاداری امام حسین در تمام تالش تقریباً یکسان است، مراسم عزاداری منطقه امامزاده شفیع به عنوان نمونه، انتخاب و معرفی شده است.

سرآغاز شور

در اواخر ماه ذی الحجه، بزرگان و هیأت امنای مسجد و بقعة امامزاده شفیع در شاندرمن تالش به اهالی روستای خویش اعلام می کنند هرکس می خواهد در شست وشو و نظافت مسجد و بقعه سهیم باشد فردا بدان جا بیاید. جوانان و پیران با علاقة وافر راهی مسجد می شوند تا هرکس به فراخور توان گردی از سیمای مسجد بزداید. در این راه پیر غلامان امام حسین راهنمای آنها می شوند.

در دهة اول محرم، هر شب از مهمانان و عزاداران پذیرایی می شود. به همین دلیل اندک اندک نذورات مردمی به یکی از جوانان برومند و فعال مسجد تحویل می گردد.

عشق به حسین و یاران جاودانه اش در اعماق دل شیفتگان حضرتش آشیانه کرده، گویی خلایق را ولوله ایی جانانه در جان افتاده است که هرکس با تمام وجود مشغول به کاری است. بعضی از آن ها فرش های مسجد و بقعه را به کنار رود مرغک برده اند تا با آب زلال آن شست و شو دهند؛ برخی نیز به رفت وروب در و دیوار مسجد پرداخته اند. بعضی دیگر پارچه های سیاه و پرچم های عزا را بر سر در منازل و مغازه ها نصب می کنند. برخی از زنان به شستن و تمیز کردن پارچه های رنگارنگ علم ه و بعضی دیگر به پاک کردن برنج و شکستن قند مشغول می شوند.

علم بندی

در شب اول محرم مراسم علم بندی برگزار می شود. مردان، داخل صحن و سرای مسجد نشسته، به بستن پارچه های رنگارنگ حول چوبی بلند می پردازند. پنجة علم را که معمولاً از جنس برنج و به رنگ طلایی است، بر نوک آن چوب می بندند. علم که آماده می شود با صلوات بر محمد و ذکر یا حسین و با احترام تمام، علم ها را در محراب مسجد، و در کنار و دو سمت منبر قرار می دهند. شب ها که هیأت زنجیرزنی و سینه زنی جوانان مسجد به عزاداری می پردازند دو نفر دو علم را برداشته، جلودار هیأت می شوند و تا پاسی از شب با دور زدن در میدان و حیاط مسجد و حول بقعة امام زاده شفیع به مرثیه خوانی و سینه زنی می پردازند.

در حین مراسم سینه زنی و در حالی که مرثیه خوان مشغول خواندن مرثیه ای در رثای حضرت عباس است، بعضاً به تناوب و وصف حال، شخصی با صدایی بلند و به شکلی حماسی فریاد می زند: ای شه کشور حی و سینه زنان هم با صدایی رسا و یکپارچه فریاد بر می آورند: اباالفضل یا آن که:

امید طفلان منی اباالفضل

یگانه غمخوارمنی اباالفضل

دارد سکینه آرزو اباالفضل

با تو نماید گفت وگو اباالفضل

ادای این مصرع پاره ها به گونه ای است که نه تنها بر ریتم اصلی مرثیه خللی وارد نمی کند، بلکه بر تهییج عزاداران نیز می افزاید.

استقبال از هیأت های مهمان

عموماً هیأت ها و دستجات عزاداری روستاهای دیگر راهی بقعة امامزاده شفیع شده و در محوطة بقعه و مسجد، تاسوعا را تا نزدیک نماز مغرب به عزاداری و مرثیه خوانی می پردازند. در این برنامه رسم است که هیأت زنجیرزنان مسجد و بقعة امامزاده با تشکیل دو صف بلند در دوسوی جادة ورودی به بقعه مستقر می شوند و از هیأت های سینه زن استقبال کرده، هنگام وداع آن هیأت ها از بقعه، آنان را بدرقه می کنند.

غالباً هر کدام از هیأت ها هنگام ورود به صحن بقعه امامزاده، مرثیه ای می خواند که مصرع السلام علیک یا شاه مظلومان تکیه کلام زنجیرزنان و سینه زنان است. هم چنین هنگام وداع با هیأت امام زاده، مرثیه ای خوانده می شود که تکیه کلام عزاداران، این مصرع است:

ای هم سفر زینب، رفتیم خداحافظ

ای خون جگر زینب، رفتیم خداحافظ

هم چنین هیأت امام زاده شفیع هم به فراخور حال، ابتدا مرثیه ای با مضمون خوش آمدگویی و برای وداع، مرثیه ای با مضمون بدرقه قرائت می کند.

زار زار، شام غریبان

در تالش و به ویژه در روستای امام زاده شفیع و روستاهای اطراف، مراسم زار زار و شام غریبان نیز برگزار می شود. زار زار معمولاً بامداد روز عاشورا، زمانی که هنوز خورشید طلوع نکرده انجام می گیرد و آن عزاداری بامدادی است که با چرخیدن حول نزدیک ترین بقعه و یا مسجد و سینه زدن توسط نوجوانان و جوانان صورت می گیرد در حالی که در دست هر کدام، شاخة کوچکی از گیاه شمشاد و یا چلم است. هم چنین پس از غروب آفتاب روز عاشورا مراسم شام غریبان برگزار می گردد.

زار زار، واویلا روز قتل حسین است

در عالم، در عالم آوای شور و شین است

و عزاداران در حالی که با شاخه های سبز شمشاد به سر و صورت خویش می زنند، مرثیه سر می دهند:

امروز حسین سر می دهد، سر راه داور می دهد

وای وای حسین وای، وای وای حسین وای

و در مراسم غروب شام غریبان، اشعار زیر با نوحه و سینه زنی در نهایت حزن و اندوه خوانده می شود:

امشب به صحرا بی کفن، جسم شهیدان است

زینب پریشان است

ارض و سما گریان بر حال یتیمان است

شام غریبان است

شام غریبان

شب شام غریبان، جملة اهالی در مسجد حاضر شده و تا نیمه شب به عزاداری و مرثیه خوانی می پردازند. در این شب، ابتدا پنجة علم را باز کرده، به شکل وارونه در همان جای قبلی می بندند. به نظر می رسد این کار، احترامی است که به دست بریدة حضرت عباس علمدار رشید کربلا گذاشته می شود.

از جمله اشعاری که در رثای سالار شهیدان در این شب خوانده می شود، مرثیه ای سوزناک از زبان حال حضرت فاطمة زهر است. در این مرثیه حضرت زهر با زمین کربلا به گفت وگو می پردازد؛

هیچ می دانی که است این شاه بی غسل و کفن؟

این حسین است آنکه گشته سر جدا دور از وطن

هست این نور دو چشم مصطفی فرزند من

جان تو جان حسینم ای زمین کربلا

آتش زدن خیام

از مراسم های سنتی در غروب شام غریبان، آتش زدن خیمه هاست، که دقایقی مانده به اذان مغرب انجام می شود. در عصر عاشورا خیمه هایی در چند نقطه نزدیک به هم برپا می شود. آنگاه دستجات عزاداری تا غروب آفتاب، حول خیام به عزاداری و نوحه سرایی همراه با سینه زنی و سنج نوازی می پردازند. سپس در وقت اذان مغرب، خیام به آتش کشیده می شود. بسیاری از شیفتگان حضرت سیدالشهد از خاکستر خیام سوخته شده، ذراتی را به عنوان تبرک برمی دارند.

علم واچینی

در سیزدهم محرم، مراسم علم واچینی برگزار می شود. در این مراسم، پارچه های علم ها یکی یکی باز می شود و به شکل زیبایی تا گردیده، بعضاً با عطر و گلاب معطر شده و در بقچه هایی برای سال دیگر بسته بندی و بایگانی می شود. هنگامی که هیأت در طول دهه به عزاداری می پردازد، مردم نذورات فراوانی هم لابه لای پارچه های علم می بندند که برای عمران و آبادانی مسجد و بقعه هزینه می شود.

سخن آخر

محرم، شمعی است افروختة حسین که هیچ گاه خاموشی نشاید. مادام که روزگار را بقایی است، شمع محرم جاودانه روشن است، و هرسال که بگذرد بر فروغ این شمع افزوده گردد.

و محبت حسین چنان بر دل عشاقش ریشه دوانیده که نام مبارکش دیده را بارانی می کند و دل ها را تفتیده؛ آنگاه که دل، تفتیده گشت دیده را عنان از کف برود و شبنم اشک به سیلاب سرشک مبدل شود و لغزان چو الماس برگونه ها دوان دوان سرریز گردد. پس آن گاه بر رگ و ریشة وجود پروانه گان حسین زمزمه حیات بیفشاند. آیا این التهاب و تفتیدگی را چه تواند آرام سازد جز یاد و ذکر حسین ؟





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی


پدید آورنده : جهانگیر راحمی هشترودی ، صفحه 46

در ماه محرم، عزاداران آذری زبان در هر جای ایران اسلامی که باشند به شیوه های خاصی در سوگ شهادت امام حسین علیه السلام عزاداری می کنند. این برنامه سوگواری، در آذربایجان بر طبق آداب و رسوم مخصوصی برگزار می گردد که جهت اطلاع عاشقان آن حضرت، به برخی از این آداب و رسوم اشاره می نمایم:

1. مراسم طشت گذاری

یک هفته مانده به محرم و یا در آخرین جمعه ماه ذی الحجه الحرام، مراسمی تحت عنوان استقبال از محرم و اعلان عزای حسینی، در جامع شهرها برپا می شود. در این مراسم، مداح روضه خوانی می نماید و عزاداران نیز به سینه زنی و زنجیر زنی می پردازند. در آن حال، دو صف مقابل هم قرار می گیرند و یک نفر به عنوان میاندار که با رجزها و آهنگ ها آشنا باشد انتخاب می شود که با صدای رسا می خواند:

میاندار: یارالاروُن آخارقانی ایدر گلناری میدانی

عزاداران: حسینم وای حسینم وای(4 بار)

یوخدی سقانی سویی غوغادی سقاخانِدَه

محشر کبرا بوگون برپادی سقاخانده(1)

در پایان مراسم، حدوداً ده نفر از عزاداران، کوزه های پر از آب را گرداگرد مجلس می چرخانند. این کار به یاد جان فشانی های علمدار حضرت کربلا عباس(ع) اجرا می شود. مردم عزادار نیز با شعارهای «دخیل یا عباس» برکاً از آب کوزه ها می نوشند.

2. مراسم دسته های شاه حسینی(واخس – شاخس)(2)

شبهای تاسوعا و عاشورا، مراسم «شاخص _ واخص» برگزار می شود؛ عزاداران حاضر، روی زانوهای خود نشسته، دستها را به طور هماهنگ بالا می برند و محکم روی زانوهای خود می کوبند و یا در روز، این عمل را با کوبیدن پایها به زمین در حالی که دایره وار می چرخند انجام می دهند و اشعار و کلمات را همگی با هم تکرار می کنند.

رجز: صحرای کربلا ده فریاد گل محمد

اولاد ود وله حسینی عزایه گل محمد(3)

کلمات دسته های الف و ب (شاخص _ واخص)

(عباس، حیدر، حسن، حسین)

3. مراسم شام غریبان

بعد از عصر عاشورا و یادآور ی آن حادثه ی تلخ کربلا سوگواران، تا پاسی از شب هیچ چیزی میل نمی کنند، این عمل به احترام اسرای والا مقام کربلا انجام می شود. در آن حال، ابتدا با در دست گرفتن شمع به مسجد، می روند و در فضای تاریک مسجد، از زبان زینب کبری(س) اقدام به رجز خوانی می کنند و یا به یاد کودکان حسین(ع) به بیرون از شهر می روند و اقدام به نوحه سرائی می کنند:

ای نور عینیم، منزل مبارک!

مظلوم حسینم، منزل مبارک!

لازمدی یاتون بلبل گل ادسته

دور سینمه گل یاتما کول اوسته(4)

میر اغلیان یوخ اولدوم پریشان

گلدیم دو تام من شام غریبان

ای نور عینیم منزل مبارک

مظلوم حسینیم منزل مبارک

پی نوشت ها:

1. خون، از زخم هایت جاری ست؛ میدان را گلستان کرده است.

در سقّاخانه غوغاست؛ چون که آبی برای سقا نیست

امروز در سقاخانه محشر کبری برپاست!

2. واخس و شاخس، خلاصه شده ی «وای حسین» و «شاه حسین» می باشد.

3. ای محمد! برای فریادرسی به صحرای کربلا بیا

دارند حسین را می کشند؛ ای محمد! برای عزاداری بیا

4. بلبل، لازم است بر گل بخوابد؛ بیا در آغوشم بخواب؛ بر روی خاکستر مخواب!





نوشته شده در تاريخ پنج شنبه 1 دی 1390  توسط قاسمعلی جمالی
(تعداد کل صفحات:5)      [ 1 ]   [ 2 ]   [ 3 ]   [ 4 ]   [ 5 ]  

.: Weblog Themes By Rasekhoon:.